بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 0
کل بازدید : 19622
کل یادداشتها ها : 55
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش
گلستان
آمدم، از آمدن اما پشیمانم مکن
رو به پایانم خودم، راغب به پایانم مکن!
کار و بار طنز را جور دگر رونق بده!
خلق را بر حال من خندان و گریانم مکن
ما در این کشور به زندانیم و دائم در گداز
وعده آتش مده، تهدید زندانم مکن
گر که جایی در بهشتت در نظر داری که هیچ
از برای دوزخت هرگز فراخوانم مکن
مرکبی بفرست از نوع فضایی، شیک و پیک
بیش از این درگیر راه و راه بندانم مکن
"خرمقدس" گر بود دربان این درب بهشت
از در پشتی ببر ، محتاج دربانم مکن!
باب دندان است نعمتهای پردیست لذا
مرحمت کن مبتلای درد دندانم مکن!
من به یک شیر و عسل - گر اصل باشد- قانعم
زحمت حوری نکش، شرمندهی آنم مکن!
پیش رندان و سخندانان نشانم در بهشت
روبرو با حاجی رند سخنرانم مکن!
جزئیاتش با خودت، یک جمله، بالاغیرتن
هرچه اینجا کردهای در آنطرف آنم مکن!!
در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را.
شرح و تفسیر: سخن، طنز و تعریض است و حافظ بدینوسیله شیخ و زاهد ریاکار را-که از دست چنین اصنافی خون دل ها دارد -میکوبد ان کسانی که به عبادت اندک خود می نازند و تنها کارشان تخطئه دیگران و مطرح کردن خودشان است و... . من میگم اونی که تو میگی من نیستم بابا واللهِ به امام به پیر به پیغمبر من ادم خیلی بدی نیستم من معتقدم اون خدایی که تو می پرستی من هم او را عاشقانه میستایم باور کن من اعتقاد قلبی ام خیلی قویه منهم دل دارم من هم درد دارم... باز هم میگی نه . اره فاسقم بد نامم بی ابرویم شخصیت ندارم خدا در باور من نیست بله من همونکه تو گفتی؛ هستم برو هر غلطی از دستت بر میاد در حق من کوتاهی نکن حالا شد! دلت راضی گشت سبک شدی!؟ در ازل سرنوشت من چنین رقم خورده اگر کردار من به مذاقت سازگار نیست برو قضا و قدر را تغییر ده(برو کشکت رو بساب)
متن زیر دیدگاه شخص خودم است تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
لطایف:
1-دانی
2-عالی
دانی یا پست: هر گونه سخن هزل و هجو و مسخرگی و استهزا را گویند که موجب تخریب روح و جان ادمی می گردد و هدفش صرف خنداندن مردم است و البته مخاطب خاص خود را می طلبد. این نوع سخنان موجب ایجاد خواطر در انسان میگردند که بزرگترین فاجعه است و انسان را از یاد خدا غافل میکند و در واقع از بزرگترین موانع رسیدن به قرب الهی است و موجب عدم تمرکز و متلاشی شدن ذهن می گردد. بارزترین نمونه این نوع گفتارها تحت عنوان "جوک" میباشد و چون اغلب انسانهای جدی و وارسته ، لطیفه را مترادف با جوک می دانند بشدت ان را طرد میکنند.
عالی: این نوع لطایف همه خوبند و بازخورد منفی در انسان ایجاد نمیکنند، منتها مراتبی دارند:
الف- یک نوع از انها فقط تبسمی بر لبها می نشاند و انبساط خاطری ایجاد میکند و پیام خاصی ندارد.
ب- نوع دیگر سخنان حکیمانه و پند اموز است، این طرز سخن برای تاثیر بخشی بیشتر در شنونده است و نمونه بارز ان، گلستان سعدی است:
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب، دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.
ج- نوع دیگر بازتاب دردهای اجتماعی ست و افریننده لبخندی ست نیشدار و توام با درد و تاسف، هدفش هم درمان درد است و جراحی ناهنجاری اجتماع. این همان طنز است که دیوان خواجه شیراز-حافظ شیرین سخن-دارای نمونه های متعالی این نوع سخنان گزنده و درد اور است:
بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد
_________________
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این!
عاقل: نادان
_________________
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
_________________
این تقوِیَم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم
و...
د- و متعالیترین نوع این دسته، لطایف قرانی میباشد که انهم غالبا یا همواره در قالب طنز بیان می شود: فبشرهم بعذاب الیم(ایه21 سوره ال عمران) انان را به عذابی دردناک بشارت بده. عذاب را که مژده نمیدن، این بشارت دادن نوعی دهن کجی و استهزاست منکران را(بفرمایید انچه خود خواسته بودید!!!)... . یا علی